سيد محمد باقر برقعى
63
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
هماى بخت گر شرح زلف تو به درازا نمىكشيد * كار غم دل اين همه بالا نمىكشيد گر آشناى چشم تو مىشد نگاه من * از مىفروش منّت مينا نمىكشيد در گيرودار عشق تو جانا هماى بخت * اى كاش سايه از سر ما وا نمىكشيد كو بلبلى كه بار فراق بهار را * در اين چمن به جرم تماشا نمىكشيد طوفان نكرده بود اگر اشك و آه من * كار سرشك ديده به دريا نمىكشيد دست طلب به دامن وصلت نمىرسيد * گر دل به دوش بار تمنّا نمىكشيد مطرب نمىسرود نوايى ز سوز عشق * كان پرده را به خون دل ما نمىكشيد اى كاش مىكشيد كمانى به قصد جان * تا با اشاره كار به حاشا نمىكشيد شرمنده مىنمود اگر نالهاى مرا * اين آه سينه ، سر به ثريّا نمىكشيد « آذر » اگر به وصل تو امروز مىرسيد * جان به لب رسيده به فردا نمىكشيد آب زندگى بيا و بر من بيدل نظر به ناز انداز * اگر نظاره گرفتى دوباره بازانداز سياه مستى ما چارهء سيهروزيست * بيا و در قدحم آب چارهساز انداز به يك كرشمه بتا عالمى به شوق آور * به يك اشاره دل خلق در نماز انداز ز حال خاكنشينان دلا چه مىپرسى * نظر به قامت آن سرو سرفراز انداز بيا و دام بنه زان كمند گيسويت * بيا و صعوه به چنگال شاهباز انداز مباش در طلب آب زندگى « آذر » * نظر به اهل لب يار دلنواز انداز رسول عشق سر نياز تو دارم بيا و با ما باش * نياز و غمزهء خود نازنين دلها باش به هر گلى كه رسيدى به ياد سنبل دوست * به حال مرغ دلم رحمت آر و شيدا باش به دير عشق ز پير مغان پياله بگير * ز دست مغبچه در انتظار مينا باش به عشوههاى نهانى تكلمى بنماى * رسول عشق به شوق آور و حميرا باش به پاكى دل خود رونق سحر بشكن * به دست دوست چو آيينهء تماشا باش چو شبنمى مطلب آرزوى آغوشى * مباش قطره و دريادلى چو دريا باش